تبليغاتX
برای تو می نویسم
 

  دستانم بی حضور تو معنا ندارند...

 

        صدایم بی رنگ و پاهایم از حرکت می ایستند...

 

               سکوتم خون آلود و وجودم کشته میشود.....

 

                            هموطن، باور کن سبزی زندگی برازنده ی توست.

 

    پشت دریاها شهریست

 

    که در آن چشمه محبت و امید جوشان است

 

   و مه صمیمیت و آزادی جاریست

 

    هوای آنجا از عشق مرطوبست و خانه ها

 

    گرم و پر حرارت.

 

    فریاد بی عدالتی کنج زندان سرد،

 

    در بند است و مردمش شادند و سلامت.

 

    من اکنون قایقی سبز میسازم و آنرا به آب می اندازم

 

    تا عقربه ی خورشید راهنمایم باشد

 

    و دور خواهم شد از این شهر سیاه و پلید.

 

    به آنجا میروم که میگویند

 

    شهر مردم آزاد و پاک و خوب خداست.

 

    پس همراه من باش

 

    چون حلقه اتحاد امیدوارانه ی ما باعث شکست نا امیدیست.

 

                                                                                   م.باران

                                                                   ۸۸.۳.۹

 

به یاد سریال " خانه سبز" میسازیم " ایرانی سبز "

 

                     سبز سبزم ریشه دارم                     در زمستان هم بهارم

            

                   شور و عشق و شادی ام را               از خدایم هدیه دارم.

 

 

هموطن:    رأی شایسته ی تو برنده اصلی بازی قدرت است

 

                                       نظر بده    یادت نره

+ نوشته شده توسط م.باران در پنجشنبه 21 خرداد1388 و ساعت 3:41 |

 

                 حتما بخونش. هم مفیده هم به نظرت احتیاج دارم.

 

من کاری به حرف روانشناسان ندارم. قصدمم توهین نیست اما باور کنین یه

سری چیزا هست که تا در معرضش قرار نگیری هر چی هم مشاورا بگن باورت

نمیشه و قبول نمیکنی. واقعا این که میگن باید تجربه کنی تا درس بگیری راسته.

میدونین یکبار یکی از استادامون از همه کلاس پرسید: "بنظرتون تفاوت ازدواج سنتی

با ازدواجی که از قبل رابطه ی دوستی داره چیه؟ آیا دوامی هم داره؟" هرکسی یه

چیزی میگفت که همچین به دلم نمینشست. خودمم تا حالا بهش فکر نکرده بودم

واسه همینم چیزی نگفتم. بعدشم خودش گفت چون مادر پدرامون از هم تا حالا جدا

نشدن پس ازدواج سنتی بهترین نوع ازدواجه و باهاش موافقم. اما یه جای کار می

لنگه! آخه ما الآن تو دنیای مدرنی زندگی میکنیم. عصر پدر مادرامون با عصر جدید

زمین تا آسمون تفاوت داره و اۀان نمیشه بطور یقین گفت که ازدواج سنتی توی این

عصر دوامش مثه زندگی پدر مادرامون باشه. چون نوع زندگیها با هم فرق داره. خلاصه

این موضوعی شد واسه تحقیق من. روزای تعطیلم که فقط یه 5شنبه بود اگه کار

نداشتم میرفتم دادگاه خانواده. میخواستم حقیقت رو از نزدیک درک کنم. توی دادگاه

همه جور آدمی هست. از هر مقام و منصبی، از هر فرهنگ و طبقه ای از جامعه

هست. توی بعضی از شعبه هاش مردایی بودن که با قل و زنجیر آورده بودن که بخاطر

عجز در پرداخت یا از روی عمد نپرداختن مهریه (حق قانونی زن) افتاده بودن تو زندان.

یهویی میدیدی جلوی یکی از شعبه ها دعوا میشه، کار به کتککاری و حرفای رکیک

میرسه. با خیلیا اونجا صحبت کردم. اول که نمیزاشتن باهاشون حرف بزنم فکر

میکردن خبرنگارم، البته بعضیاشون واسه اینکه ماها درس عبرت بگیریم خودشون

حرف میزدن. یکیشون میگفت: "عشق فرق نداره توی یکی اگه دوست داشتن باشه

طرف بخوادت همه چی حله". یکی دیگه میگفت: "اگه با کسی دوستی ازدواج نکن

باهاش. نامردا وقتی میبینن علاقه ما دخترا بهشون زیاده کلی اذیتمون میکنن. جون

به لبت میرسونن آخرشم بهونه گیری میکنه اموالتو میدزده میری با یکی دیگه". یکی

دیگه که باهاش حرف زدم همسن پدرم بود! اون گفت:" بدترین درد اینه اینهمه سال با

طرفت زندگی کنی و نتونی بشناسیش! میگفت: ازدواجش سنتی بوده و از قبل

حتی یه ذره هم آشنایی نبوده. تا میرن خواستگاری دو روز بعدش عقد و ازدواج باهم.

نه فرصت کندوکاوش رو داشته نه فرصت یه لحظه صحبت. خانومش هم هر روز تغییر

عقیده میداده. میگفت یه 2سالی خوب بودن بعدش خانومش که با دوستاش میگشته

از این رو به اون رو میشه. اوائل بخاطر روزای خوشی که باهم داشتن کوتاه میومده

بعدا دیگه میزنه سیم آخر و میاد که طلاقش بده. خانومش هم اصلا عین خیالش هم

نبود. با یکی دیگه که صحبت کردم یه 1سالی  از خودم بزرگتر بود. میگفت: ازدواج

سنتی اصلا خوب نیست. اصلا ازش هیچی نمیدونی. خانواده ها هم نمیزارن نامزدی

بیشتر از 6ماه یا 1 سال باشه. 3ماه نشده عقد و ازدواج. تازه اگه بتونی دلیل بیاری

که اول نامزدی باشه بعدش عقد بعدش ازدواج یعنی یه فاصله ای بینش باشه طرفتونو

نمیشناسی. میری باهاش ازدواج میکنی میفهمی خانومت یا حالا طرفتون مشکل

داره. باهاش اصلا تفاهم نداری. هر روز جنگ و دعوا. خانواده اش دخالت میکنن.

بددهانه. و کلی چیزای دیگه. حالا هزار بار هم تحقیق کن بازم نمیفهمی. تازه

همسایه هاشون اونایی که میشناسنشون که نیاد بدشونو بگن. بخودشون میگن

شاید اینجوری عوض شه ما راستشو نمیگیم. هیچکی راستشو نمیگه.

جالب بود میون اونهمه آدم همسن و سالای بابا مامانامون هم بودن، یا پسره 7،6،5

سال یا بیشتر از دختره بزرگتر بود. کمتر کسی دیدم که دختره از پسره کوچیکتر

باشه. شایدم بوده من متوجه نشدم. آخه خیلی آدم بود نمیشد توی این وقت کم از

همه بپرسم. از یه وکیلی پرسیدم گفت: "اگه میخوای زندگی خوب و خوشی داشته

باشی بهتره ازدواج سنتی بکنی". اینو بدون هیچ دلیلی بهم گفت و رفت. از مادرم

پرسیدم گفت: "نمیدونی چه افتخاریه وقتی پسره نمیشناسیش میاد خواستگاری.

خیلی اینجوری مورد احترامی". اونم با ازدواج سنتی موافق بود. حتی با دو، سه تا

مشاور هم در این زمینه صحبت کردم که اونا هم با ازدواج سنتی موافق بودن. اما

باورتون نمیشه خیلی از دوستامو میشناسم که قبلا باهم دوست بودن و الآن ازدواج

کردن بچه دارن و مشکل حادی که به طلاق برسه تا حالا نداشتن.

منطق من اینجور حرفا رو اصلا نمیتونه قبول کنه چون استدلالی پاش نیست. خودم با

استفاده از کتابای روانشناسی در زمینه ازدواج و خانواده خوندم و دربارشو عمیقا فکر

کردم به این نتیجه رسیدم که یک زندگی  وقتی میتونه جون بگیره که خودت باشی.

ممکنه یک ازدواج سنتی با ازدواجی که از قبل دوستی بوده با شکست مواجه بشه یا

خوشبخت بشه. یا بلعکس یه ازدواجی که با دوستی شکل گرفته به طلاق برسه. یا

خوشبختی بیاد سراغش. طلاق یا خوشبختی اصلا کاری به اینکه ازدواج سنتی یا از

قبل دوستی نداره. این فقط از طرز فکر ما آدما نسبت به آینده و ازدواجه که باعث

خوشبختی یا طلاق میشه.

بر اساس منطق من، دو نوع طرز قکر داریم. یکی منفی و دیگری مثبت.

1.       روش تفکر منفی- وقتی ذهن و افکارمون منفی باشه یعنی محدوده فکرمون

در یک حده بیشتر نمیره و همه اش به اتفاقات بد و تلخ زندگی فکر میکنیم طبیعتا باید

منتظر بدیها و اتفاقات بدتری در زندگی آیندمون باشیم. فکر منفی باعث میشه ما

همیشه توی گذشته هامون زندگی کنیم، بد اخلاق میشیم، از یاد خدا غافل

میشیم، همیشه حسرت به دل میمونیم، افسرده گی میگیریم، کلی بیماری

خطرناک میگیریم و تمام خصوصیات منفی یک شخص بهمون تزریق میشه. همیشه

توی زندگی روزمره مون به بن بست میرسیم.

2.      روش تفکر مثبت یا مثبت اندیشی- وقتی ما به چیزای خوب، زیبا و عالی فکر

میکنیم، ذهنمون خلاق میشه و همیشه پاکیزه میمونه. وقتی خدا رو همیشه یاد

میکنیم، این باعث آرامش میشه و مثبت اندیشی نتیجه ی این آرامشه. خوش اخلاق

میشیم، چون مثبت فکر میکنیم قلبمون زیبا و مهربون میشه و هرچی اتفاق خوب و

دوست داشتنی تو دنیاست واسمون اتفاق میوفته. در نعمت خدا به رومون باز میشه،

خوشبخت میشیم. محترم میشیم. مفکر میکنید ماها چی از مخترعان کم داریم. اونا

که ذاتا نابغه بدنیا نیومدن. فقط از فکرشون به نحو احسنت استفاده کردن همین! مثلا

ادیسون برق رو اختراع کرد چون از فکرش خوب و مثبت استفاده کرد واسه خودش

احترام و شهرت آورد، دل همه رو شاد کرد. یا گراهام بل، انیشتین، ماری کوری، مندل

و ...همه کسانی که از فکرشون خوب استفاده کردن. تازه خدا هم از اینا راضیه. خدا

آدما رو جوری آفریده که همیشه دوست دارن بهتری چیزا رو داشته باشن و هیچکی

هم نیست که چیزای بد و ناپسندی بخواد حتی اونایی که بدطینتن یا قاتالا، دزدا و ....

حالا خودت باش، تو کدون یک از این دو راه رو می پسندی؟

نداشتن آمادگی کافی برای شروع زندگی، ناهماهنگی سطح فرهنگ، تحصیلات و

بعضا مالی دو طرف، نداشتن ایمان و اعتماد به نفس در یکی از دو نفر، عدم وجود

عشق و علاقه و محبت، تحت سلطه و اجبار خانواده بودن، کم طاقتی، نداشتن جنبه

ی انتقاد در یکی از هردو طرف یا در هر دو نفر، بی اهمیت کردن طرف مقابل(عدم

وجود احترام) و تمام دلایلی که باعث طلاق میشه. همه اینها از منفی فکر کردن ما

ناشی میشه. باور کنین منفی فکر کردن باعث تمام بدبیاریها و بدبختیها تو زندگیمون

میشه و این شامل تمام آدمای روی زمین میشه.

-منطق من یه فرمولی واسه این موضوع داره. اگه دوست دارین در موردش نظر بدین،

خوشحال میشم نظراتتونو بدونم.

 

یاد خدا+آرامش= مثبت اندیشی

                                                                      =>زندگی بهتر(خوشبختی)

مثبت اندیشی+ایمان و تفکر بخود+اعتماد به نفس=اصلاح خود

 

بیاد خدای بزرگ که همه عالم از اوست شاد و سرخوش زندگی کنیم. اینجمله  نتیجه

فرمول فوق است.

بیاد داشته باش که خوشبختی از آن توست. خوب فکر کن، شادباش،

سلامت زندگی کن تا به هر انچه آرزو داری برسی.

 

دوستتون دارم. امیدوارم تو و همه مردم دنیا خوشبخت شین و به هر چی دوست

دارین برسین.

                                               

                                              الهی آمین.

 

                                نظر یادت نره

 

+ نوشته شده توسط م.باران در چهارشنبه 12 فروردین1388 و ساعت 15:15 |
 

سلام دوستان همیشه یار و همراه من. سال نو مبارک. ان شاء الله که سال خوب و پر بار همراه با

سلامتی و شادی پیش رو داشته باشید. خیلی دلم تنگ شده بود واسه اینجا، بخاطر یکسری مشکلات

نتونستم بیام. اما جبران میکنم. اینبار میخواستم یکی از نوشته هامو بزارم که وقت نشد. امیدوارم از

این مطلب لذت ببرید.

 

من عاشق این مطلبم توی کتاب فارسی پیش دانشگاهی بود. براتون میزارم. امیدوارم خوشتون  

 

بیاد. 

 

 

                               «تو اِی»

 

  صدایت را با صدایِ من درآمیز

 

          زیرا یک گوش واحد است که این هر دو صدا را بشنود

 

 امّا آوای سبک و لطیف تو زودتر از نیایشِ من بسوی آسمانی که در  

 

انتظار آنست

 

                                     بالا می رود.

 

وقتی صدای آسمانی تو در خاموشیِ شبها طنین می افکند

 

                                   تو

 

                            اِی نغمه ی پروازِ گشوده بالِ آسمانِ تنهاییِ من

 

             خبر نداری که من

 

                            چَشم در

  

                                  دنبالِ تو

  

                                              دارم.

   

   

 

                                                    «آلفونس دولا مارتین»     

 

 

 

                                         نظر بده بدو که تموم شدا

 

+ نوشته شده توسط م.باران در سه شنبه 11 فروردین1388 و ساعت 5:37 |

 

 

جملات زیبایی از offline  یک دوست، که روزگاری در کنار برکه ی امید بودیم:

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمیدچنديست

تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود ! آرام تلقين مي کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

تا بعد، بهتر مي شود .... فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر

نمي گردي همين ! خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم کم کم ز يادم مي روي اين

روزگار و رسم اوست!

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين ميکنم.  

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

مرا این گونه باور کن : کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ،

خدا دیگر کجا رفته !!! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و

جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن.

 

 

        نظرررررررررررررررررررررررررررت نیستا

              نظر بده یادت رفتا

               بدووووو منتظرم

                        

+ نوشته شده توسط م.باران در یکشنبه 6 بهمن1387 و ساعت 13:6 |