تبليغاتX
برای تو می نویسم
 طراوت را هميشه براي تو مي خواهم

         چون

      براي تو مي نويسم...

گل

+ نوشته شده توسط م.باران در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:49 |
56

                                 

+ نوشته شده توسط م.باران در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:47 |
87

چرا سكوت زيباست؟: چون توش رؤياي منو تو پيداست.

مگه چه رنگيه؟: مي شه به رنگ اقيانوس، آسمون آبي باشه.

من سكوتمو اينجوري مي بينم تو چطوري مي بيني؟

 

+ نوشته شده توسط م.باران در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:44 |
56

گاهي اوقات مي خوام يه حرف تازه بزنم كه نمي شه

يا پنجره ها رو باز كنم كه قفله

بعضي اوقات مي خوام گريه كنم بغضم نمي تركه

يا براي شقايق آواز بخونم صدام خفه مي شه

تا حالا برات اتفاق افتاده بخواي جلوي همه داد بزني. يه داد توپ. كه فقط خودت صداتو بشنوي؟

تا حالا شده آرزو كني اما هرگز اون آرزو سراغت نياد؟

ميشه نيلوفر رو همون جوري كه روي آب دراز كشيده رو مسخره كرد يا عشق رو به بازي گرفت و تن عاطفه رو لرزوند؟

ميشه از همه چيزايي كه دوست داري بگذري و به خورشيد سنگ بندازي رؤيا رو دستگير كني و به زندون تاريك بندازي؟

مي توني آب رو لعنت كني هوا رو به آتيش بكشي يا زمين رو له كني؟

آره شايد بشه همه ي اين كارا رو حتي اگه محال باشه رو بكني اما نمي توني پنجره ي پرواز افكارتو رو دلت ببندي. قبول داري؟

                                                               م.باران

+ نوشته شده توسط م.باران در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:39 |
 به نظر شما ما آدما چقدر ای کاش. کاش می شد. افسوس و ... تو زندگیمون داریم.

من که خیلی برام پیش اومده. شما رو نمی دونم. همیشه از اینکه بخوام حسرت چیزایی که از دست دادم رو بخورم بدم میومده. باید بفکر چیزای تازه بود. کشف چیزایی که قبل از اینا تو زندگیمون نبودن و از اون تجربه ی ناموفق باید پند ارزشمندی گرفت. من هیچوقت پند نگرفتم. نمی دونم چرا دوباره یه اشتباه تازه رو انجام می دم. اما واقعا می گم این شاید از نظر دیگرون اشتباه محسوب بشه اما من این کارو درس دونستم که انجام دادم.

اینا رو گفتم که اینو بگم. رو صحبتم با شماست دخترا و پسرا. هیچوقت دوستتونو حتی اگه بهترین دوستتون باشه رو به دوست پسرت يا دوست دخترت نشون نده حتي اگه بخواي واسش كلاس بزاري. بعضيا هستن كه بخوان از اين سادگي شما به نحو احسنت استفاده كنن و زهرشونو بريزن. مثلا همين دوستم كه مثلا بهترين دوستم بوده جلو كسيكه دوستش دارم چنان عشوه ميومد(باورتون مي شه كه خودش دوست پسر داره). خدا رو فقط شكر مي كنم انتخاب درستي كردم. چون اون كسي نيست كه با اين كارا بشه مخشو زد. و با اين چيزا ته دلش نمي لرزه. حلا عشوه اش به كنار. وقتي از پيشش رفتيم به من ميگه: (م.باران) اينو ولش كن برات بهتر از اينا هستن. اين به درد تو نمي خوره. تازه از نظر ظاهر هم به همديگه نمياين. اما باوجود اينها من عاشقشم و ان شاءالله به زودي خبر توپي رو در اين مورد  خواهم نوشت. خلاصه من اون روز از حرفاي دوستم به شدت ناراحت شدم و به خودم مي گفتم ايكاش اينو با خودم نبرده بودم.

پس بياييم كاري كنيم كه هرگز نگيم ايكاش.

 

78

+ نوشته شده توسط م.باران در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:21 |

در اين تصوير چه چيزي مي بينيد؟؟؟

   خودكشي

آيا به اين مي گن خودكشي؟ يا قتل عشق؟ چي فكر مي كني؟

+ نوشته شده توسط م.باران در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 4:59 |
                              2

   گاو و الاغ و اردک

                              کبریت و گاز و فندک

گنجیشک و غاز و لک لک

                              ولنتاینت مبارک!

 

 

3

و

4

I LOVE U TOO MUCH

BABY

 

+ نوشته شده توسط م.باران در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 4:0 |
1 

زندگي مانند يک امتحان است!

 هي غلط مينويسيم و هي پاک ميکنيم.

باز دوباره مينويسيم و دوباره پاک ميکنيم...

غافل از آنکه يک روز داد ميزنند

                                 ورقه ها بالا!

+ نوشته شده توسط م.باران در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 3:43 |
نگاه

و نگاه تو، زندگي من را متحول و دنياي مرا متبلور كرد.

+ نوشته شده توسط م.باران در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 3:49 |
 سلام دوستان من زودي رفتم و برگشتم.

بوشهر كنار درياي هميشه نيلگون فارس كه بوديم داشتم يه چند تايي عكس مي گرفتم كه يهو يه پرنده وسط عكس پيدا مي شه. اين عكس رو مي زارم اينجا شايد كه خوشتون بياد. اما مي خوام هر چي كه فكر مي كني قشنگه و دوست داري درباره ي اين عكس بدون درنظر گرفتن نوشته هام برام بنويسي.

 هر چه دل تنگت مي خواد بنويس

دريا

+ نوشته شده توسط م.باران در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 3:28 |