يادمه قبلا يه فيلمي ديدم. شايدم شما هم اين فيلم رو ديده
باشيد.
13going on 30
با شركت:
Jennifer Garner
Andy Serkis
Christa B.Allen
Sam Ball
& Suzan Egan

Jenna Rink هم مثل ما ها عاشق يه پسر ديگه ميشه بنام
كريس اما غافل از اينكه پسر همسايه Matte، كسي كه با
jenna همكلاسيه عاشق jenna هست و روز تولد jenna براش
خونه ي رويايي jenna رو درست مي كنه و بهش هديه مي ده و
بالاي اون خونه پودري مي ريزه كه روش نوشته بود: اگه از
صميم قلب آرزو كني آرزوت حتما برآورده مي شه. اما اون
دوستاي jenna خصوصا تام تام هيچ كادويي براش نياوردن و
فقط قصد آزار jenna رو داشتن.
اما jenna هميشه يه آرزو داشت. اينكه زودتر از اين سنّ 13
سالگي خلاص شه و به سن 30 سالگي برسه. بالاخره روز تولدش Matte
، تام تام و دوستاش و كريس براي جشن تولد Jenna به خونه ي Jenna ميان.
Jenna خيلي خوشحال بود كه كريس هم اومده. تام تام براي
اينكه جو رو اونجور كه مي خواد درست كنه نوار Matte رو بهش
ميده كه توي اتاق ديگه اي برقصه و چشماي jenna رو مي بنده
و اونو تو كمد مي بره و بهش مي گه: چشماتو نبايد باز كني
تا زماني كه اون شخصي كه دوست داري بياد و چشماتو باز كنه
و فكر كن كه چه كسي مي تونه اين كار رو بكنه. مطمئن باش
كه كريس اينكارو ميكنه. Jenna هم به حرفش عمل مي كنه
وداخل كمد منتظر كريس مي شينه. اما تام تام دوستاش و
كريس رو بر ميداره و مي بره طبقه ي بالا در همين حين كه همه مي
رن بالا Matte از راه مي رسه و جويا مي شه كه جه اتفاقي
افتاده و تام تام ميگه: Jenna داخل كمد منتظرته و ميره
بالا. Matte با تعجب در را باز ميكنه و jenna رو چشم
بسته مي بينه با ناباوري ميره جلو دو دستاشو مي گيره و
jennaبا تصور اينكه كريس هست اسم كريس رو مياره و چشماشو
باز مي كنه و Matte رو مي بينه و با اون دعوا مي كنه واون
رو از كمد بيرون ميكنه و سرشو به قفسه مي كوبه و اين جمله
رو بكرار مي كنه اون هم از صميم قلبش( مي خوام از 13
سالگي به 30 سالگي برسم.) و اون پودر جادويي كه Matte روي
خونه ريخته بود باعث ميشه كه jenna واقعا به سنّ 30 سالگي
برسه.
صبح از خواب بيدار مي شه و شكه مي شه كه خودش رو اينقدر
بزرگ مي بينه و تازه مي فهمه كه خواسته اش برآورده شده.
مردي رو در خونه اش حس مي كنه و از ترس پا به فرار مي
زاره و با تام تام به طرف محل كارش حركت مي كنه. حالا
jenna و تام تام در دفتر مجله ي poise كار مي كنند. همون
روز آدرس Matte رو پيدا ميكنه و ميره سراغ Matte. Matte هم
كمكش مي كنه تا بقيه زندگيش (بعد از روز تولدش تا به
امروز) رو به ياد بياره و باز هم كمكش مي كنه تا در مجله
بهترين بشه و طرحش از همه بهتر باشه. تام تام از روي حسادتش
طرح jenna رو به مجله sparkle مي فروشه و از مجله poise ميره
به دفتر مجله ي sparkle. Jenna هم تازه مي فهمه كه تام تام
هميشه بهش نارو مي زده و پشت خنجر مي زده.
Matte قرار بود كه بزودي ازدواج كنه و با همسرش به
نيويورك برن. Jenna در اين مدتي كه با Matte بود عاشق
Matte شده بود و نمي تونست باور كنه كه با او نباشه.
روز عروسيه Matte هر جور شده خودشو به يه تاكسي مي
رسونه تا شايد بتونه رأي Matte رو بزنه و با اون ازدواج
كنه. راننده ي تاكسي jenna رو ميشناسه و خودشو معرفي مي
كنه. Jenna هرگز فكر نمي كرد كه روزي كريس رو اينجوري
ببينه. فكر كنيد كريس شخص مورد علاقه ي jenna اكنون يك
راننده ي تاكسي است. نزديكيهاي محل عروسي، ترافيك ميشه چون
قطار مي خواسته از اونجا رد بشه و jenna كه نمي تونست وقت
رو از دست بده بدون توجه به حرفاي كريس پول رو بهش مي ده و
به طرف محل عروسي مي دوه. خودشو هر جوري كه ميشه به اتاق
Matte مي رسونه و بهش مي گه كه اونو دوست داره دوست داره
باهاش ازدواج كنه اما ديگه خيلي دير بود و Matte به
نامزدش قول داده بود. فقط براي يادگاري اون خونه اي رو كه
روز تولدش بهش هديه داده بود رو بهش مي ده و jenna با چشم
گريون از خونه ي Matte ميره يه گوشه ميشينه و گريه مي كنه
و از صميم قلبش آرزو مي كنه كه ايكاش اكنون 13 سالش بود.
ناگهان بادي مي وزد و پودرها در هوا پخش مي شوند و jenna
رو به همون سن 13 سالگي، روز تولدش زمانيكه چشم بسته در
كمد نشته بود مي برند.
وقتي jenna چشماشو باز مي كنه خودشو در كمد مي بينه خيلي
خوشحال ميشه. زمانيكه Matte در رو باز ميكنه Jenna ،
Matte رو صدا مي كنه و مي پره بغلش و اونو مي بوسه
جوريكه Matte با تعجب ميگه: تو هيچوقت اينكارو نكرده
بودي.
بسرعت دست Matte رو مي گيره و مي بره طبقه ي بالا.
تام تام رو پله ها با تعجب نگاهشون مي كنه و jenna به اون
محل نميزاره و سريع خودشونو به بالا مي رسونن.
بله jenna با لباس سفيد عروسي به همراه Matte از در بيرون
ميان و همديگر رو مي بوسن. و با هم زندگي جديد رو شروع مي
كنن.
من با ديدن اين فيلم، واقعا به ياد همين جمله ي دكتر شريعتي
افتادم. باز حالا به jenna فهميد كه چيكار كنه اما شايد من
هنوز نفهميدم...