تبليغاتX
برای تو می نویسم
 

  سلام به همه ي دوستاني كه اين مدت فراموشم نكردن. يه عذزخواهي به همه بدهكارم. ميانترم ها نزديك

 

 شده و بايد سخت درس خوند، وضعيت اورژانسيه برام دعا كنيد امتحانام رو خوب بدم. واقعا درسام

  

سخته تو فكر امتحانات فينال كه مي رم افسردگي مي گيرم. مثلا خير سرم مي خوام فوق ليسانس امتحان

 

 بدم اونم چي سراسري! حتما قبول مي شم البته اگه از خواب بيدار نشم!!! بگذريم. مي خوام يه مطلب

 

كليشه اي بگم كه از مد رفته. در باره ي فيلم بسيار جنجالي سال كه در بر دارنده اهانت هاي بسيار زيادي

 

درباره ي ايراني ها ست، نكاتي چند رو ذكر كنم.  خدايي وقتي اين فيلم رو ديدم از اول تا آخرش بيشتر

 

صحنه هاش دروغين بود و معلوم بود فيلمنامه نويسهاي اين فيلم در تاريخ دست برده بودند. و مطمئنم هر

 

ايراني كه اين فيلم رو ببينه خونش به جوش مياد مي دونيد چرا؟ فكر كنيد ايران زمين مهد تمدن دنيا بوده و

 

شما حالا با ديدن اين فيلم دروغين كه هر نوع وصله ي نا جوري بهش چسبوندن واقعا دلتون بحال اجدادمون خواهد سوخت.

 

 

 

   بر طبق گفته ي يكي از باستانشناسان، يوناني ها دست به شورش و آشوب در سرزمين هاي اشغالي

 

ايران زمين زده بودند و اين مسئله خشم خشايارشا را درآورده بود بنابراين دو سپاه را به نبرد با آنان مي

 

فرستد كه ناكام مي مانند كه هر دو برادر ناتني خشايارشا در اين دو نبرد كشته مي شوند و سپس

 

خود به همراه سپاهش به نبرد با آنان در تنگه ي تروموپيل حركت مي كند. و چون هيچيك از ايرانيان

 

راه دور زدن تنگه رو نمي دونستند لذا يوناني ها و اسپارتها موفق تر مي توانستند بجنگند. در اين ميان

 

يكي از اسپارتها به همنوعانش خيانت كرده و راه دور زدن تنگه را به ايرانيان نشون ميده و اين باعث

 

پيروزي ايرانيان مي شود.

 

 

  خب حالا نكات بسيار عجيب و غريبي كه  هر كسي با ديدن فيلم 300 مي تونه درك كنه رو براتون

 

 شرح مي دم كه از دو قسمت تشكيل شده:

 

 

 

الف)  قسمت اول- نكات منفي:

 

 

 

            ۱.  يونانيها سفيران ايراني كه آب براي آنان آورده بودند رو به نامردي و ناجوانمردي در چاه

  

بزرگي مي اندازند! و من به شخصه خوشحالم كه خشايارشا اونا كشت. با تعجب بايد بگم سفيران ايراني

 

 سياهپوست بوده اند و احتمالا در اون زمان پاي خشايارشا به آفريقا رسيده بوده.. البته فكر كنم اونا

 

مصري بودند. تازه همراهانشون مثل نينجا شده بودند! عجيب فكر كنم اون موقع خشايارشا  ژاپن هم

 

رفته بوده!!!!!!!!

 

 

 

            ۲. شأن زنان يوناني بالا برده شده و شأن زن ايراني رو به شكلي زننده پايين اورده! بنظر من

 

توي اين فيلم زن يوناني و زن ايراني رو بي حيثيت نشون داده. با اينكه به زن يوناني بهاي زيادي داده

 

شده. 300 فيلمي كه زنان ايراني را مثل كالا نمايش داده.

 

 

            ۳. فلاسفه ي يوناني كه بالاي كوه بلندي زندگي مي كردند  به همه نو مرضي گرفتار بودند! در

 

واقع قيافه هاشون وحشتناك بود اما نه به وحشتناكي ايرانيها!

 

 

            ۴. شنلهاي قرمز يوناني ها رو بيشتر به كساني مي دادند كه سردارهستند نه سرباز. در اين فيلم

 

همه ي 300 سرباز انگار سرداربودند!!!

 

 

 

            ۵. جالب توجه همگان: در 2500 سال پيش ايرانيان، يونانيان و اسپارتها اونقدر پيشرفته شده

  

بودند كه به زبان بين المللي دنيا English كاملا مسلط بودند و نياز به مترجم نداشتند!!!

 

 

            ۶. تمام يونانيها، اسپارتها، ايرانيان و حتي خود خشايارشا هم از وسايل بادي بيلدينگ استفاده

 كرده بودند!

 

            ۷. حيوانات ما قبل تاريخ در زمان خشايار شا اول (2500 سال پيش) زنده بودند مثل گرگ و

 

كرگدن كه چندين برابر يه انسان عادي قد داشتند!

 

   ۸. قيافه ي ايرانياني كه در سپاه جنگي بودند، خصوصا اون 3 متريهاش شبيه حيوانات وحشي بوده

 

 كه كاملا آنها رو وحشتناك نشون داده و نفس كشيدنشون توأم با نفس كشيدن گرگ+خرس+گاو!!!

 

 دندانهاي دراكولايي، چشمهاي از حدقه زده بيرون كه گريمورهاي اين فيلم عملا ما ها رو حشي نشون دادن

 

 و ظاهر آنان رو خيلي كثيف نشون داده.

 

 

            ۹. از همه جالبتر اينكه اكثر سپاهيان ايراني كله ها و صورتاشونو 3 تيغه كرده بودن و كچل بودند،

 

 خصوصا خشايارشا!! شايد اون موقع تيغ اختراع شده بوده!!! در صورتيكه بر همه واضح و مبرهن كه

 

 ايرانيان به ريش و موي زياد كه موج دار بودند، معروف بودن كه سند تاريخي اش رو تمام سنگها و

 

كتيبه هاي تخت جمشيد وجود داره و من به شخصه از آقاي زاك اسنايدر كارگردان فيلم 300 و فيلمنامه

 

 نويسان، گريمورها و ... دعوت مي كنم يه سري به تخت جمشيد بزنن.

 

 

          ۱۰. فكر كنيد اون موقع اعراب به ايران حمله كردند و همه ي ايرانيان مثل اعراب عمامه داشتند!

 

 خصوصا برادران نا تني خشايار شا!!!

 

 

         ۱۱.  نكته ي ظريفتر آن اينه كه سپاه ايران و حتي خود شاه (ببخشيد) مثل گاو وحشي حلقه كنار

 

 بيني، ابرو و گوشهاشون داشتند!

 

        ۱۲. خشايارشا مثل امامزاده همه چيز بهش وصل بوده!

 

       ۱۳. اون موقع نقابهاي عجيب و غريب با مدلهاي مختلف براي پنهان كردن چهره ي كريه سپاه

 

 ايران اختراع شده بوده! اون هم از نوع فلزي!!!

 

        ۱۴. جلاد ايراني ها هر دو دستش مثر تبر تيز بوده و مي تونسته با يه ضربه سر يه نفر ساهپوست

 

 رو قطع كنه!

 

        ۱۵. سپاه ايران به كليه ي سلاح هاي جنگي مجهز بوده و 2500 سال پيش نارنجك اختراع شده

 

بوده!

 

        ۱۶. ناخن سپاهيان ايراني بلندتر از حد معمول بوده!

 

        ۱۷. يارو  نيزه صاف رفته تو شكمش خون بالا مياره اينقدر جون داره كه 3 تاي ديگه هم مي كشه

 

 تازه شمشير هم مي كشه(طرف يوناني بوده)!

 

       ۱۸. جالب اينجاست كه اين همه نيزه داره پرتاب مي شه اما يكيش به اين شاه نيزه به دست يوناني كه

 

به سمت دهان خشايارشا نشانه رفته اصابت نمي كنه!

 

      ۱۹. يونانيها 4 بار نامردي مي كنن:

 

                 ۱. انداختن سفيران ايراني در داخل چاهي عميق بجرم آوردن آب از ایران.

 

                 ۲. كشتن ناجوانمردانه ي برادر ناتني خشايارشا بجرم سخن گفتن با 300 سرباز با پرتاب

                   نيزه.

 

                  ۳. كشتن ناجوانمردانه ي مجروحان  ايراني.

 

                  ۴. در هنگام تسليم كشتن نا جوانمردانه ي برادر ديگر خشايار شا در مقابل چشمان شاه بجرم

 

 گفتن اين 3 جمله به يونانيان:

 

                                     ۱. برگرد به كشورت و از آن محافظت كن.

                                

                                     ۲. اسپارتها نيرومند تر از قبل شدند كه بخواهند برده ي ما باشند.

 

                                    ۳. هدف تو اسپارتها و كشورت نبوده و تنها قصد تو گرفتن تاج و تخت پادشاهيست. 

 

      ۲۰. محتويات فيلم آنچه رو كه واقعا اتفاق افتاده رو نشون داده اما بعضي وصله ها رو به ايرانيان

 

چسبونده. مثل: وحشي بودن، برده داري كردن، همجنس باز بودن، بي كفايت بودن، نامرد و ناجوانمرد بودن،

 

چهره ي بسيار زشت و وحشتناك داشتن، عياش بودن، عدم اهميت به زنان.

 

    ۲۱. نكته ي عجيبي كه واقعا منو تحت تأثير قرار ميده تعداد بيشمار سربازان يوناني هست كه در آخر

 

فيلم پيمان مي بندند تا انتقام بگيرن و به ايران حمله كنند. من موندم اينا كه اين همه بودن چرا فقط با300

 

 سرباز حمله كردن!

 

 

 ب) قسمت دوم- نكات مثبت:

   

     ۱. يوناني ها در برابر سرما مقاوم بودند و حتي اگه لخت هم ميومدند تو برف، سرما نمي خوردند!

 

     ۲. يونانيها فداكار بودند و بخاطر آزادي اسپارتها از بردگي توسط ايرانيان جان خودشونو به خطر

 انداختن!

 

  ۳. سردار يونانيها به حرف زنش بود!

 

  ۴. يوناني ها شجاعانه تر مي جنگيدند و ازبازو و فكرشون خوب استفاده مي كردند!

 

    ۵. الحق و الانصاف، در اين فيلم زيابيي صورت خشايار شا و برادر ناتني اش رو كاملا نشون داده. اما

 

 باز فكر مي كنم اونها از اين بازيگران هم زيباتر بودند.

 

         - دو نتيجه اي كه من از اين فيلم گرفتم:

 

             - نتيجه ي اول:

 

                خوب شد يكي يه چنين فيلمي رو ساخت. چرا؟ چون: وقتي ما بجاي استفاده از اسامي

 

 اجدادمون (خشايار، جمشيد، نادر، ماندانا، باربد، منوچهر و ...) از اسامي اسلامي و مذهبي (علي،

 

 محمد، رضا، امير، و ...) استفاده مي كنيم و حاضر نيستيم بعنوان يك ايراني اسمهايي چون مازيار،

 

جمشيد، خشايار، منوچهر، باربد، نادر و... را براي فرزندان آيندمون انتخاب كنيم و تصور مي كنيم كه اين

 

اسامي صرفا براي آدمهاي بد، چاپلوس، دلقك و ... استفاده ميشه و گذاشتن اينجور اسمها رو روي بچه-

 

هامون مايه ننگ ميدونيم نبايد توقع بيشتر از اين از خارجي ها و بيگانه ها داشته باشيم كه به ما احترام

 

بزارن. جدا بايد بپذيريم كه اين خود ما هستيم كه باعث ميشيم به فرهنگ تاريخي مون توهين بشه.

 

وقتي ما تونستيم به فرهنگ قديم ملّي و باستاني مون احترام بزاريم مطمئن باشيد كه مورد احترام ديگر

  

كشورها قرار خواهيم گرفت. خداوند با نظام آفرينش عملا به انسان ياد داده تا هر چيزي در جاي معين

  

خودش قرار بگيره پس ما بجاي ادغام همه چيزها بايد بگيم: مذهب بجاي خود، فرهنگ باستاني هم

 

بجاي خود.

 

             - نتيجه دوم:

 

                باوجود توهين هاي زيادي كه در اين فيلم به اجدادمون، خودمون و سرزمينمون شده اما هنوز

 

قدرت و برتري ما رو نسبت به تمامي قدرتهايي كه قصد دخالت و تجاور به سرزمين ما رو دارن، نشون

 

ميده كه هر كاري و هر حقّه اي اين بيگانه ها بزنن دربرابر ما (وحدت ما) پايدار نخواهد بود و واقعا نمي

  

تونه پايه هاي مستحكم مملكت ما رو بلرزونه.اما خدايي اش من هنوز نفهميدم اون 300 سرباز يوناني بودند

 

يا اسپارتي!

 

+ نوشته شده توسط م.باران در جمعه 24 فروردین1386 و ساعت 15:5 |

  سلام دوستان

 

 

مرسي كه هميشه منو با نظراتتون شرمنده مي كنيد.

 

 

 واقعا ببخشيد كه اين هفته نتونستم بيام و بازديد عيد كنم. متأسفانه دانشگاه شروع

 

 شده و مصيبتها نيز پي در پي شروع خواهد شد! هيچكي باور نمي كنه حقيقتش

 

دانشگاه ما از روز سه شنبه 14 اُم فروردين ماه 1386 رسما شروع  به كار كرد و

 

اكثر كلاسها تشكيل شد. البته ما خيلي خوشحال بوديم نظر به اينكه غيبتها سر به

 

فلك كشيده بود به دانشگاه مراجعه نكرديم. از اونجايي كه در ايام نوروز مسافرت

 

نرفتيم، با بروبچ بجاي رفتن به كلاس تو شهر ول مي گشتيم.

 

 

 راستي سيزده خوش گذشت؟ بالاخره بدر شد؟

 

 نمي دونيد شيراز چه خبر بود. بروبچ شيرازي مي دونن. نمي دونيد عجب باروني

 

بود نمي دونم اين ابرا اين همه اشك رو از كجا آورده بودن كه اينهمه گريستن.

 

 بالاخره سيزده روز طبيعت بود و الحق كه تو اين روز طبيعت واقعا خودشو

 

نشون داد. همه ي شيرازيا رو خونه نشين كرد. هر كي باغي، ويلايي، جاي باحالي

 

سراغ داشت مي رفت اونجا. ما هم مثل بقيه رفتيم حالشو برديم و به اندازه ي

 

سيزده روز نوروز خورديم و بدرش كرديم توپ.

 

 

 یه تبریک توپ دارم واسه همه ی برو بچه های باحال شیراز. بچه ها می دونستید

 

امسال ۴میلیون و ۹۰۴ هزار نفر به شیراز شهر گل و بلبل مسافرت کردن و شیراز

 

این پایتخت فرهنگی مقام اول رو در جذب گردشگر به خودش اختصاص داده.

 

                ایول به همه ی بچه ها (پیر و جوون) شیرازی.

 

 و ایول به همه ی مردم ایران(اینو برای جلو گیری از جو سازی گفتم شوخی!)

 

 

 در پي درخواست يكي از بچه ها مبني بر عضو شدن در انجمن بايد بگم كه اعضا

 

اجازه ي ورود عضو جديد رو نمي دن. والا من هيچكاره ام. حقيقتش من و چند تا

 

از دوستام تو دانشگاه يه انجمن درست كرديم بنام انجمن دانشجويان بيكار! . طي

 

اون ورقه اي كه امضاء كرديم تصميم بر اين شد كه كسي وارد گروه ما نشه. واسه

 

همينه كه مي گم كه اين انجمن عضو قبول نمي كنه. كارش هم جوري نيست كه

 

پولي توش باشه. توي اين انجمن مطالب آموزشي، متفرقه، جوك و ... نوشته مي

 

شه و بر روي برد آزاد دانشگاه قرار مي گيره كه صرفا دانشجو و استاد و پرسنل

 

دانشگاه مي تونن به اين مطالب دسترسي پيدا كنن. حالا اگه بتونم يکسري از

 

مطالب رو كه تو برد وارد ميشه با اجازه ي ديگراعضاء براتون تو وبلاگ بنويسم.

 

اما اينو قول 100% نمي دم.

 

 

 راستي دوست عزيز موقعي كه رفتم توي اون مغازه ي عروسك فروشي، به

 

مغازه دار كه يه خانوم مهربوني بود گفتم كه وبلاگ دارم و مي تونم يه تبليغي

 

واسه شما باشم خواهش كردم كه بزاره چند تا عكس از عروسكاش بگيرم. بهش

 

گفتم نزديك به 20 نوع عكس گرفتم كه بهتريناش رو انتخاب مي كنم ميزارم تو

 

وبلاگ كه همه بتونن اين كاراي قشنگ رو ببينن. اون عروسكايي كه گرفتم رو

 

پاي سفره هفت سين گذاشتم خيلي سفره قشنگ شد. عكسشو براتون ميزارم.

 

 7

 

 و اين عكس زيبا

 

 7-jadid

 

بعد از كلي كه از سفره عكس گرفتم. يه عالمه هم خانوادگي عكس گرفتيم باش.

 

تازه، مي خوام اين عكسايي كه از سفره گرفتم چاپ كنم بدم به خانومه.

 

 

 راستی بچه ها موقعي كه دعاي تحويل سال خونده مي شد چه دعايي كردين؟

 

من  پنج تا چيز واسه همه مردم پاي سفره از خدا خواستم:

 

 اول اينكه: هر كسي در هر جايي كه هست سالم باشه.

 

دوم: توي هر كاري كه مي كنه موفق و پيروز بشه.

 

سوم: به هر چيزي كه آرزو داره برسه.

 

چهارم: هرگز اميدش رو از دست نده.

 

 و پنجم: خدا رو در هر شرايطي كه هست فراموش نكنه و شكر گذارش باشه.

 

 

اينا چيزايي بود كه از ته دلم از خدا واسه همه خواستم. حالا نوبت شماست، شما

 

چي از ته دلت موقع تحويل سال از خدا خواستي.(جواب زوري نيست، اختياريه).

 

+ نوشته شده توسط م.باران در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 16:49 |

                                   سلام صد تا سلام به دوستاي گلم.

 

                       عيد همتووووووووووون مباررررررررك.

 

  ان شاء الله كه سال خوب و  موفقيت آميز و پر بركتي پيش رو داشته باشيد.

 

  خوب اميدوارم تا حالا كه 6 روز از نوروز مي گذ ره، بهتون كلي خوش گذشته باشه و از

 

انواع آجيل، شيريني و ميوه ها استفاده هاي لازم رو كرده باشيد.

 

   چشمها را بايد شست،

 

   جور ديگر بايد ديد...

 

  بچه ها بياييد كدورتهاي پارسال رو با جارو جمع كنيم و خاكش رو يه جا مدفون كنيم و با هم

 

آشتي كنيم.

 

ميشه از بعضي از چيزا گذشت. ميشه همديگر رو دوست داشت. بهم عشق ورزيد.

 

بياييد ما هم مثل بهار، جوون بشيم، تر و تازه بشيم، بشكفيم. و هر روز غنچه ي خنده رو

 

لبامون جا خشك كنه.

 

با دوستايي كه خيلي وقت ميشه قهريم آشتي كنيم. خوشبختي همديگرو براي هم بخواهيم.

 

 

 مي خوام امروز يه قصه بگم. يه قصه ي قشنگ و شاید کمی غمناک.

 

 

 روزي روزگاري، توي يك بركه ي كوچكي دسته اي ماهي زندگي مي كردند. ميون اونهمه

 

ماهي، دو تا ماهي (نقره اي رنگ) خودشونو از همه جدا مي ديدند. خيلي بازيگوش و زبل

 

بودند. به هر نقطه اي سر مي زدند. هر دو لجباز و يه دنده هم بودند. اين دو ماهي با هم دوست

 

بودند. و فقط به اندازه ي يه دوست با هم بودند.

 

 با گذشت روزها و ماهها، نگاه اين دو ماهي نسبت بهم تغيير مي كنه. جوري كه آخر هر دو

 

دل رو به دريا مي زنند و عشق خودشونو بهم ابراز مي كنن. از اون موقع به بعد عاشق

 

همديگه مي شن و بقول معروف يك روح در دوبدنشون حس مي كنن. اون ماهي اي كه دمش

 

كوچيكتر بود نر بود و اون ماهي اي كه دمش بزرگتر، مثل تور عروس بود، ماده بود. هر جا كه

 

مي رفتند بدون همديگه نمي تونستن برن. اصلا به اين نمي تونستن فكر كنن كه از هم حتي

 

براي يك لحظه، جدا بشن.

 

 عشق اون دو تا بهم به حدي بود كه يه روز اون ماهي نر به ماهي ماده قول ازدواج داد و با او

 

رسما نامزدي كرد. اما اين عشق فقط چند ماهي پايدار موند و پايه هاش خيلي زور به لرزه در

 

اومدند. چرا كه دوستان اين دو ماهي عاشق، خوشبختي اونها رو نتونستند ببينند و بعد از گذشت

 

مدتي، مسئله اي رو بوجود آوردند كه اين مسئله باعث جدايي اون دوتا از همديگه شد.

 

شيشه هاي ظريف و نازك بلور عشق شكستند و ديگر با هيچ چسبي بهم نچسبيدند.

 

 حساسيت اون مسئله به حدي بود كه دعواي بسيار شديدي ميونشون رخنه كرد.آن دو با هم سر

 

آن مسئله مي جنگيدند و دوستانشان در گوشه اي راحت نظاره گر كارهايشان بودند. اون دو

 

ماهي اونقدر تحت تأثير حرفهاي دوستاشون قرار گرفته بودند كه عشق و دوست داشتن رو تو

 

خودشون كشته بودند. در واقع اون نفاق رو دوستاشون براي اونا درست كرده بودند. سر تونو

 

درد نيارم. خلاصه اين شد كه براي هميشه از هم جدا شدند. و بعلت لجباز بودن هر دو اين

 

عشق واقعا از اوج به درّه سقوط كرد و از بين رفت. شايد اگر يكي از اون دوتا كوتاه ميومد و از

 

خود گذشتگي مي كرد اين اتفاق نمي افتاد. اينجاست كه آدم دلش مي خواد از درون فرياد بزنه

 

كه : امان از غرور بيجا و لج و لجبازي هاي بچه گانه!

 

 اما باز هم بهم علاقه داشتند و خيلي سخت بود كه همديگر رو فراموش كنند. ماهي ماده با وجود

 

اون همه توهين ها و تهمت هايي كه ماهي نر بهش زده بود، غرورشو زير پا گذاشت و بقول

 

معروف اومد منّت كشي.  سعي كرد كه دوباره نظرشو جلب كنه و كاري كنه كه مثل قديم دوباره

 

با هم باشن. درسته كه دير اينكار و كرد اما به نظر من ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه

 

است. بيچاره اون ماهي ماده به هر دري زد تا دل سخت و سنگي ماهي نر رو به دست بياره.

 

توي اين راه توهين ها و حرف هاي نارواي زيادي شنيد كه سعي مي كرد اين چيزا رو نا ديده

 

بگيره. فقط به لحظه اي فكر مي كرد كه لبخند شادي رو بر لبان دوستش بنشاند.

 

 ماهي نر هنوز اونو دوست داشت. اما اون غرور به اصطلاح مردانه اش نمي گذاشت. فكر مي

 

كرد اگه دوباره پيش اون ماهي بر گرده ممكنه همه مسخره اش كنن. يا اينكه ماهي ماده ازش

 

سوء استفاده كنه. به همين خاطر به ابراز غلاقه ي دوستش توجهي نمي كرد و هر چه بيشتر

 

سعي در تحريك اش براي از بين بردن روحيه اش داشت.

 

 ماهي ماده هر كاري كه كرد نتونست رأي دوستشو بر گردونه. ديگه براي هميشه كشيد كنار.

 

رفت پي زندگيش و سعي كرد كه دوستشو براي هميشه فراموش كنه.

 

روز ها از پي هم گذشتند و ماهي ماده روز به روز ضعيف تر مي شد. اون روحيه اش رو باخته

 

بود و ماهي نر روز به روز جوونتر مي شد. اما هنوز اون ماهي رو دوست داشت.

 

 اين مسائل ادامه داشت تا اينكه آن روز تلخ فرا رسيد و زندگي قشنگ همه ي ماهي ها رو

 

خراب كرد. اونروز دو ماهيگير كنار بركه نشستند و مشغول انداختن قلاب به داخل آب بودند.

 

همه ي ماهي ها وحشت رو احساس مي كردند هر يك براي خود پناهگاهي ميافت. قلاب بدرون

 

آب آمد. هرج و مرج شد وهر كسي هر سويي مي رفت تا اسير قلاب نشود. ناگهان قلاب به

 

چيزي گير كرد و سريعا توسط ماهيگير به بيرون از آب كشيده شد. بعد از مدتي كه ماهيگيرها با

 

رضايت از صيد، از كنار بركه رفتند اوضاع به حالت عادي برگشت. اونجا همه دنبال همديگر

 

بودند. همه اشك مي ريختند. انها براي دوستان و خويشان خود كه صيد ماهيگر ها شده بودند

 

گريه مي كردند.

 

 در اين ميان ماهي نر از پناهگاه خود خارج شد. او سخت بدنبال ماهي ماده بود. به هر جايي 

 

سر كشيد اما اونو پيدا نكرد. غم عظيمي تو دلش نشست. باورش نمي شد كه شايد صيد ماهگير-

 

ها شده باشه. با اين حال با ناراحتي بسيار و اشك ريزان به سطح آب اومد. كنار بركه روي

 

علفزار ها يه چيز نقره اي رنگ نظرش رو جلب كرد. خوب نگاه كرد ناگهان فريادي تلخ از ته

 

دل كشيد:

 

نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.

 

 بله اون چيز نقره اي رنگ ماهي ماده بود. گويا اين اولين ماهي صيد شده بود كه يكي از

 

ماهيگرها به علت ضعف جسماني اش او رو در گوشه اي رها كرده بود.

 

 ماهي نر بسويش رفت اون رو به سختي به درون آب كشيد. هر كاري كرد نتونست اونو به زير

 

آب ببره و بعد از مدتي خودش به سطح آب ميومد. هرچي صداش زد بيدار نشد. چشماش درشت

 

شده بودند و انگار كه داره از حدقه در ميان. هر چي او رو بوسيد فايده نداشت. هر كاري كرد

 

باز هم بي فايده بود. نگاهش به سوي ماهي نر دوخته شده بود. گريه امان ماي نر رو بريده

 

بود. باورش نمي شد كه ماهي ماده مرده باشه. ولي اون، همه ي خاطراتش، مرده بود.

 

به خودش مي گفت ايكاش اون لحظه دوبار بياد و عشقم همه ي زندگيم دوباره به من لبخند بزنه.

 

من بتونم دستاشو بگيرم با هم به هر جاي اين بركه سر بزنيم. چقدر اون لبخند زد و من اعتنا

 

نكردم. چقدر غرورشو زير پا گذاشت و من بهش خنديدم و.....

 

و بلند گفت: دوستت دارم.

 

 ولي افسوس اين جمله رو خيلي دير به زبون آورد. و بعد از اينكه با ماهي عزيزش

 

آخرين وداع رو كرد و  زماني كه خواست برود داخل آب،‌ مرغ ماهيخواري هر دو را گرفت و

 

خورد.

 

 و اين پايان اين ماجراي عاشقانه بود.

 

حالا اميد وارم كه  براي آشتي كردن با همديگه دير نشده باشه. دوست داشتن خيلي راحتتر از

 

جدايي هست. ما آدما هميشه اون راه راحتتر رو انتخاب مي كنيم.

 

بياييد تو اين سال بهم قول بديم كه هرگز از دوست داشتن همديگه سير نشيم و اگه قهر كرديم با

 

هم آشتي كنيم.

 

باور كنيد گفتن اين جمله : دوستت دارم   راحتتر و بهتر از گفتن اين جمله: هرگز نمي خوام

 

ببينمت   هست، اينطور نيست؟

 

+ نوشته شده توسط م.باران در دوشنبه 6 فروردین1386 و ساعت 4:30 |