تبليغاتX
برای تو می نویسم

سلام. یکی از آپهای قبلیمو گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد.منتظر آپ بعدی من باشید.

  قضيه از اين قراره كه دو تا گنجيشك دارن باهم تلفني درباره ي بهار

 

صحبت  مي كنن. گنجيشك دومي سعي داره گنجيشك اولي رو... حالا

 

بشنويم كه اين دوتا دارن بهم چي مي گن بعد خودت حدس مي توني

 

بزني كه قرض از حرفاي گنجيشك اولي چيه(توجه توجه: من اين

 

مكالمه رو همينجوري بصورت كاملا اتفاقي ظبط كردم و دادم كه يه

 

كسيكه از زبون گنجيشك سر در مياره ترجمه كنه. اين عين مكالمه ي

 

اون دوتا گنجيشك هست.):

 

*بهار.

 

-گفتي بهار؟

 

*آره بهار. چطور مگه؟

 

-گفتي بهار يادم به بهار شهر خودمون افتاد. خيلي قشنگه. از همه جاش

 

مي توني طراوت و سرسبزي رو احساس كني. واي بوي بهار نارنجش

 

هر موجودي رو مست مي كنه. به كه چه بوي مطبوعي داره.

8

*مگه بهار شهر شما چطوريه؟

 

-بهار شهر ما، جايي كه توش بدنيا اومدم، خيلي ديدنيه. وقتي زمان تولد

 

دوباره اش رو جشن مي گيره، گلها شكفته مي شن، پروانه ها مستانه،

 

پرواز مي كنن، زندگي هيجان دوباره اي بخودش مي گيره، بلبلان

 

سرود عشق سر مي دهند و بالهاي ما حس و حال پريدن بخود مي

 

گيرند. اينجا همه چيز تازه و جوون مي شه. يه جاي خوش آب و هوايي

 

داره شهر ما كه ما گنجيشكا، بلبلان و قناريهاي آزاد عاشق اونجاييم.

 

بوي تازگي، جووني و شادابي بيداد مي كنه. بوي عطر دل انگيز گلهاش

 

از همه جاش مياد. خيلي اونجا زيباست. بايد خودت بيايي ببيني. مثه

 

بهشت مي مونه.

70

*جدي؟ اسمش چيه؟ دقيقا كجاي شهرتونه؟

 

-آره گنجيشكك. اينجاي باصفا يه باغه. يه باغ پر از گل و گياه. ما هر

 

سال بهار اونجا مي ريم خصوصا اردیبهشتش. اسمش باغ گياه شناسي

 

ارم هست. آدرسش همون خيابان ارم هست.

0

*ديگه كجاها مي ريد؟

 

-يه جاي ديگه هم داره كه سالي يك بار مي ريم اونجا. اجدادمون اونجا

 

خاك شدن. خيلي قدمت داره.

 

*چرا سالي يه بار؟ مگه كجاست؟

 

-آخه تو شهر خودمون نيست.

 

*كنجكاو شدم بدونم اين چه جاييه كه جدّامون اونجا خاك شدن؟

 

-اونجا قبلا كاخ بوده. پايتخت يه كشور بزرگ و پهناور بوده. حتي

 

اجدادمون پيش آدما خاك شدن. اسمش تخت جمشيده، مظهر قدرت. فكر

 

مي كنم 10 كيلو متري شهري بنام مرودشت باشه اما مطمئن نيستم. هر

 

ساله  توريستهاي زيادي از همه جاي دنيا براي ديدن اونجا به شهر ما

 

سفر مي كنن.

 

*واي بايد خيلي جاي باحالي باشه.

perspolis

-آره. موزه اش رو نديدي هر چيز قيمتي و عتيقه توشه. ما يه دفعه قاچاقي

 

رفتيم توش. اونجا تابستونا و تو تعطيلات(مي تونه هر تعطيلي اي باشه)

 

گوش تا گوش آدمه. ما هم كه آدم نيستيم كه راهمون بدن. براي همين دور

 

از چشم نگهبان، پر زديم يه دوري زديم اما آخرش فهميدن و ما رو از

 

 اونجا انداختن بيرون. تو تعطيلات، هر شب نور افشاني داره. يه بار ما

 

رفتيم پشت سر آدما روي يه تخته سنگ قيمتي نشستيم و نور افشاني رو

 

 ديديم.خيلي باحاله.

6

شهر ما يه جاي ديگه هم داره كه بزرگترين شعراي دنيا در اينجا

 

خوابيده اند.

 

   «خوشا شيراز و وضع بي مثالش

 

                       خداوندا نگه دار از زوالش»

 

                                «حافظ»

 

                          

«السان الغيب»

 

  شاعرغزلسراي ايران كه آرامگاهش، چهارراه ادبيات به طرف فلكه ي اطلسي،

 

 سمت راست هست. ميگن چون قرآن رو از حفظ بوده بهش مي گفتن لسان

 

الغيب. البته غزلهايش همان قصايد كوتاهيست در لباس غزل كه مضامين سياسي،

 

اجتماعي، انتقادي، عشقي و عرفاني داره.

2

«از هرچه مي رود سخن دوست خوشتر است

 

                                پيغام آشنا نفس روح پرورست»

 

                              «سعدي»

 

شاعر عرفاني و غزلهاي آسماني است.

 saadiye

  شهر ما يه شاعر ديگه هم داره:

 

                              «خواجوي كرماني»

 

 در باره اش اطلاعاتي ندارم. ولي آرامگاهش نزديك دروازه ي قرآن هست. بالا

 

سمت راست دروازه قرآن آرامگاه خواجوی کرمانی هست.

 72

  شهر ما باغهاي زيادي داره. از جمله: باغ ارم، باغ دلگشا، باغ عفيف

 

 آباد(باغ نظاميه)، باغ جهان نما، باغ رؤيا(بيشتر جاي تفريحيه) و ...

 

اينجا نارنجستان قوامه.

6

 

  راستي بالاتر از مرودشت، پاسارگاد هست. جايي كه مقبره ي

 

كوروش، بنيانگذار سلسله ي تمدن و اجدادمون هست. اونجا بوي

 

 گياهان و گلها مستت مي كنه.

koroush

راستي تا يادم نرفته نزديكاي تخت جمشيد، جاييه بنام نقش رستم. جايي

 

 كه حضرت خضر(ع) اونجا ظهور كرده.

 

 يه چيز ديگه. مردم شهر ما هر سال عيد ميرن يه جاي خيلي مقدّس.

 

شاهچراغ‌(ع).

shahe cheragh

 بيشتريا اعتقاد دارن كه سفره عيدشون اگه اونجا پهن بشه  مرادشونو

 

مي گيرن. ولي بعضيا كه به حافظ ارادت دارن لحظه ي تحويل سال

 

اونجا هستن.ما هم هر سال ميريم حافظيه با گنجيشكا و بقيه پرنده ها يه

 

سفره مي اندازيم و مي شينيم دعا مي خونيم.

 

*شهر شما سمبلي هم داره؟

 

-بيشترعروسكها و لباسهاي محلي

 

حاكي از اصيل بودن شهرمون داره

عروسك محلي1

 

153

 

161

  حالا با اينهمه زيبايي و جذابيت دلت مياد به شهر قشنگ ما، شيراز

 

نياي؟

 

*داري منو دعوت مي كني؟

 

-آره بيا كه شب عيد دور هم جمع باشيم.

 

*ممنون. حتما ميام.

 

-منتظرتم. فعلا كاري نداري؟

 

*سلامتيت. مي بينمت.

 

-خبر بده كي مي رسي. من بالا سر دروازه قرآن مي شينم.

 

*حتما. مواظب خودت باش.

 

-مرسي. تو هم همينطور.

 

*خداحافظ.

 

-خداحافظ و به اميد ديدار.

 

جيك جيك جيك.

 

                           

 

                           یه نظر بده در راه خدا

     

       انجمن  حمایت از جشن نیکوکاری

 

                          

+ نوشته شده توسط م.باران در جمعه 17 اسفند1386 و ساعت 15:51 |

 

سلام به همگی دوستان. همه ی کسانی که تو این مدت چه بعد ازامتحانات و

 

چه بعد از انتخاب واحد منو وبلاگ رو فراموش نکردند.

 

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی از هممتون.

 

اول لازم می دونم که شروع ترم جدید رو به تمامی دانشجویان چه آزاد شیراز

 

چه دیگر دانشجویان دانشگاه شیراز تبریک بگم.و یه تبریک دیگه دارم به

 

تمامی اساتید(اعم از استاد بنداز و پاس کن).

واییییییییییییییییییییییییی نمی دونید چه انتخاب واحد سرسام آوری داشتیم.

 

هر ترم که بابتش 3 کلیو کم می کردم، این ترم باور کنید یه 10 کلویی کم

کردم.

 

وحشتناک بود. خیر سرمون قرار بود ساعت 2-4 روز 28ام انتخاب واحد کنیم.

 

گزارش:

 

شب 27ام، ساعت 2:39 بامداد:  بنده(مورچه) به همراه دوست عزیزم و

همچنین عضو انجمن(لیمو) به اینترنت متصل شدیم. پس از گشت و گذارهای

فراوان تصمیم گرفتیم یه سری به پورتال دانشجویی سایت دانشگاه بزنیم.

بعد از ورود در کمال ناباوری دیدیم که هنوز انتخاب واحد نشده یه دو سه

نفری در همین ساعت دارن انتخاب واحد می کنن. من که شاخم رفته بود تو

هوا. لیمو هم گفت نمی دونه چه خبره و خیلی دوست داشت سر در بیاره.

خلاصه اون شب گذشت و به مغز پوک جفتمون نرسید که همون موقع ما هم

یه امتحانی بکنیم، شاید ما هم مثله او دو سه نفر تونستیم واحدی اخذ کنیم.

 

صبح 28ام، ساعت 11:10:  بنده(مورچه) رفتم تو سایت که مثلا دیدنی کنم،

ایندفعه می خواستم جیغ بزنم، باورتون نمیشه هنوز اینتخاب واحد ما نشده،

تقریا ربع ظرفیت ها پر شده بود.

 

ظهر 28ام، ساعت 1:18: به اینترنت متصل شدم.(همیشه 1 ساعت قبل از

شروع انتخاب واحد به اینترنت متصل میشم.) و با اخذ بازی می کردم تا از

سایت خارج نشوم چون دوباره اومدن به سایت دردسره اونم تو شلوغی

انتخاب واحد. ایندفعه تمام بدنم رو وحشت گرفته بود چون هنوز 2 نشده

بود که ظرفیت دو تا از دروس پر شده بود(0). در ساعت 1:58 تا 2:01توانستم

انتخاب واحد کنم و در عرض همین دقایق توانستم 17 واحد بردارم. اما یکی از

واحدامو نتونستم بردارم چون ظرفیتش( 0) شده بود. باورتون میشه در کمتر

از 5 دقیقه تمام ظرفیتهای 18 واحدی که باید در این ترم بر میداشتیم پر شد.

خیلی از بچه ها در کل سطح شهر که کافی نت رفته بودند نتونستن انتخاب

واحد کنن. و هنوز  حدودا 20 نفری هستند که موفق به گرفتن حتی 1 واحد هم

نشدند.بنده تا صبح ساعت 4 بیدار بودم و مدام دکمه اخذ رو کلیک می

کردم که بتونم اون 2 واحد رو بگیرم که نتونستم و بعد خوابیدم.

 

صبح 29ام، ساعت 7:17:  به اینترنت متصل شدم. و مدام دکمه ی اخذ رو

کلیک می کردم. در ساعت 7:52 صبح ظرفیت اضافه شد و توانستم اون واحد

رو اخذ کنم. و تعداد واحدهامو به 19 واحد برسونم.

 

اینا تموم شد. از استرس بگم براتون.

رنگ پوست:  برافروخته.

دست: ارتعاش و لرزش(درست مثل پیرزنا)

پا: رو پام بند نبودم.

سر: وحشتناک سر درد گرفته بودم که سرمو با دستمال بسته بودم.

دهان: مدام به این مثلا آدمهای متمدن که توی بخش زبان فعالیت دارن،

لعنت گفتن.

معده: غر غری راه انداخته بود اما از شدت عصبانیت غذا خوردنش نمیومد.

روده: با معده همکاری داشته و داشت بلا می آورد.

وضعیت تنفسی: مثل گاوی که پارچه ی قرمز دیده باشه.

وضعیت کل چهره:  متورم، عصبانی و درهم، با چشمانی اشکبار.

وضعیت کل بدن: داغون. آمپر استرس در حد انفجار.

 

بعد از تثبیت کلیه ی واحدهام، تو فکر این بودم که یعنی چند تا از مترجمیهای

ورودی 83 ای ترم همه ی دروسشونو افتادن که اومدن تمام واحدای ما رو

گرفتن؟ که یهو دوستم زنگید که چی؟ فهمیدی چی شده؟ گفتم نه!

دوستم گفت: ودیر گروه با رئیس بخشها دست به یکی کردن با هم و برای 30

نفر از بروبچز مترجمی کد باز کردن. منو بگی: می خواستم برم برگه ی فوق

لیسانس این مدیر گروهمونو پاره کنم.

 لیمو هم که از جریان مطلع شده بود، به گفته ی خودش، سریع یه متنی رو

داخل سایت گذاشته بود که پاکش کرده بودن. که دوباره مطلبی رو می

نویسه و اونو برای من ایمیل زد و خواست که اگه خواستم مطلبی در این مورد

(انتخاب واحد) بنویسم و اونو داخل وبلاگ بزارم که به شرح زیر است:

(   سلام دوستان.

باز هم ترم جدید و دردسرهای انتخاب واحد! حالا کاش فقط دردسرش بود. من نمی دونم این آقای  ...  که به اصطلاح مدیر گروه رشته ی زبان هست داره چیکار می کنه.آقای  ...  مگه شما خودت یه وقتی دانشجو نبودی؟آقای  ...  واسه درساتون مگه اعتراض نمی کردین؟

آخه این چه وضعیتیه واسه ما ها درست کردید آقای ... ؟خداییش کی می تونه تو ترم 6 مترجمی، 18 واحد کاملا سخت و تخصصی رو پشت سر هم امتحان بده؟ چرا هیچکسی به داد ما نمیرسه؟ مثلا اسم این دانشگاه، دانشگاه آزاده!!!! یعنی دانشجو حداقل این امکان رو داره که امتحانش پشت سر هم نباشه.شما قضاوت کنید: امتحانات ترم 6 مترجمی از تاریخ  3/4/87 یه پشته تا 11/4/87 هست.

یعنی: 3/4/87-4/4/87-5/4/87-6/4/87-8/4/87-9/4/87-10/4/87-11/4/87 .

 آخه کی می تونه درسای به اون سنگینی رو توی این مدت امتحان بده. بابا مگه مخ ماها کامپیوتریه. یه خورده کوتاه بیایید. تو رو خدا به ما بدبختا اینقده ظلم نکنید.بچه ها جدی میگم بپا خیزید این وضعیت نمیشه شما ها شکایت نکنید اینا به روند کارشون ادامه میدن.    )  

...  = آقای مدیر گروه

خلاصه دردسرتون ندم. در تمام عمرم یه همچین انتخاب واحد مزخرفی که

توام با اینهمه استرس باشه رو تجربه نکردم.

که این مسئله می تونه بدترین اتفاق زندگیم باشه.

 

این مطلبو نوشتم چون به درخواست انجمن بود:

 

   با سلام

      انجمن دانشجویان بیکار! به منظور آگاهی دوستان و دیگر دانشجویان،

کارشناسان و فرهنگیان عزیز، نحوه انتخاب واحد ترمی در دانشگاه آزاد اسلامی

واحد شیراز را به اطلاع برساند.

 

                                                                                    با  تشکر

                                                                            انجمن دانشجویان بیکار!

                                                                                      میخ.

 

و در اعلامیه ایشان نوشته شده:

 

  امید وارم دانشجویانی که از دیگر دانشگاهها به بهانه ی دستیابی به تسهیلات

رفاهی در این دانشگاه، به دانشگاه آزاد شیراز منتقل یا مهمان می شوند از این

مطالب کمال استفاده رو برده باشند. منتظر نظرات شما دوستان هستیم.

 

                                                          انجمن دانشجویان بیکار!

                                                                      میخ.

 

 

                      من هم به شخصه منتظر نظرات شما هستم.

 

                       نظرت کووووووووووووووووووووووووو

 

                        بازم داری فراموش می کنییییییییییییا

 

                               کوتاهی نکن، نظر بده.

 

                              منتظر نظرتمااااااااااااااا

+ نوشته شده توسط م.باران در پنجشنبه 9 اسفند1386 و ساعت 2:37 |